حضرت علی اکبر علیه السلام
سحر بر کوهساران چون علم زد خسرو خاور جهان شد روشن از انوار پاک ایزد داور
ز برج عصمت و عفت تجلی کرد خورشیدی که مهر عالم آرا شد به پیشش ازمها کمتر
به بستان ولایت، نوگلی بشکفت بس زیبا که از گلهای عالم برد رونق نکهتش یکسر
ولادت یافت مولودی که شد روشن ز روی او زمین و آسمان و عرش و فرش و کوه و بهر و بر
به روز یازده از ماه شعبان معظم شد جهان پیر برنا از قدوم مظهر داور
علی ابن الحسین ابن علی آن نور یزدانی که بودی وارث علم و کمال احمد و حیدر
تعالی اله تعال اله از این مولود مسعودی که هست از حیث خلق و خُلق منطق شبه پیغمبر
بود محو از جمال او هزاران یوسف مصری بود مات از جلال او هزاران همچو اسکندر
خدا را آیت کبری، نبی را شبه بیهمتا سرور سینه زهرا حسن خوی و حسین منظر
به ختم انبیاء ماند به وقت خواندن قرآن به شاه اولیاء ماند چو تازد بر صف لشکر
به علم وحلیم وجود وبخشش وفضل وکمال او ندیده دیدة گردون نزاده همچو او مادر
بهار جود و احسان را یگانه گوهری تابان سماء مجد و رفعت را درخشان کوکبی ازهر
شنیدم دشمن سرسخت او یعنی معاویه بگفتا در میان مجلسش با حاضران یکسر
که من اولا بهذاالامر گفتندش تو اولایی بگفتا تا و رب الکعبهای قوم ستم گستر
بود امروز اولاء و احق، امر خلافت را علی ابن الحسین ابن علی یعنی علی اکبر
شجاعت زال هاشم برده ارث آن منبع احسان سخاوت زال بوسفیان سباحت از ثقیف اندر
زبان در مدح او الکن، قلم از وصف او عاجز خرد در کنه او قاصر بیان از شوکتش اقصر
هرآنکس پایهای از جاه و قدرش را کند عنوان بباید تا نماید عرش حق را عرشة منبر
شهادت گر نصیب او نمیشد فاش میگفتم که بعد از باب خود بودی به خلق این جهان رهبر
خداوندا به حق جد و باب و مادرش زهرا تو از جرم و گناه هاشمی از فضل خود بگذر